ما اومدیم با یه عالمه عکس
سلام و صد تا سلام به خوشگلای خودم وای که چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده بود امیدوارم عسلای من تاخیر مامانی رو به حساب تنبلی و بی اهمیتی نذارن انشاا... تو یه پست دیگه علت تاخیر طولانی خودمو شرح میدم بهتره تا فرصت دارم بریم سراغ عکسا...

یه روز خوب تو نمایشگاه اسباب بازی

تازگیا دوست دارین باهم رو پایی بابایی لالا کنید بیچاره بابایی

اینجام برا چکاپ رفته بودیم پیش دکتر مهربونتون


عاشق این عکستم ثنا عسلی...

اینم از کوچیکترین شاهکاراتون خودتون به راحتی میرید اون بالا و هر چی که دستتون میاد و میندازید پایین



یه روز فوق العاده خوب که با دایی مهدی اینا رفتیم سوارکاری...




دایی مهدی گل و اسب مهربونش





ثناجونم اینجا از خستگی غش رفته بود ولی تا رفتیم سرزمین عجایب از شدت صدا پا شد و انگار نه انگار که خواب بود


دیگه این سری رو تا خونه لالا کردید

و اما بعد شام یه حموم حسابی و خواب راحت...


دوستتون دارم یه عالمه تا پست بعد بای بای



ما اومدیم با یه عالمه عکس 

